محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
381
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت بچاپلوسى خود را همى كند بر كار * ولى نكو نبود كار چاپلوس و پلوس و معنى پلوس گذشت ، در باب باء . مثال دوم را حكيم « 1 » انورى گويد : بيت خامسا اين محمد رازى * نيز از آن ره زنان چپلوسيست چكس - [ به وزن قفس ] در فرهنگ دو معنى دارد : اول نشينهء باز باشد . مثالش عبد الواسع گويد : بيت چون بماند سركشان را در مصاف كينه صبر * تيغ برق و تير ژاله ، كوس رعد و گرد ابر بر هوا پرنده باز و بر زمين غرنده ببر * بر چكس باشد ز قهر و در قفس باشد ز جبر و عميد لويكى نيز گويد : بيت فرياد قمرى از قفس افغان باز ان از چكس * وز بانگ طاوس و مگس آواز گريه است و طنين و ديگر بمعنى خجلت و شرمندگى نيز آورده . چشمالوس - نگريستن بود بگوشهء چشم « 21 » . چرس - [ بفتح جيم و راء ] در فرهنگ بسه معنى آمده . اول حوضى كه انگور در آن شيره كنند . مثالش « 2 » مولوى معنوى گويد : بيت من خفته و شم اما بس آگه و بيدارم * هر چند كه بيهوشم در كار تو هشيارم با شيره فشارانت اندر چرس عشقم * پاى از پى آن كوبم كانگور تو افشارم و ديگر بمعنى بند و زندان آورده « 22 » . مثال اين معنى شيخ نزارى گويد : بيت گر سرش از مغز نبودى تهى * اينهمه فرياد نكردى جرس هر كه بقيد تو گرفتار گشت * تا ندهد جان نرهد زين چرس و عبد الواسع نيز گويد : بيت بر عقاب از بيم تير « 3 » او قفس گشت آسمان « 4 » * بر هزبر از سهم تيغ « 5 » او چرس شد مرغزار و بمعنى شكنجه نيز آورده و از بيت مذكور اين معنى نيز مستنبط مىشود . و بمعنى چراگاه نيز آمده . مثالش « 6 » حكيم سنائى گويد : بيت همره جان و خرد باش سوى عالم قدس * نه ستورى كه ترا عالم حس است چرس چلاس - آنكس را گويند كه پيش از انداختن سفره لقمهء چند از هر ديگ يا هر كاسه خورد و او را به عربى لواس « 7 » گويند بفتح لام و تشديد واو .
--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) كلمه از « ب » است . ( 3 ) اصل : تيغ ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 4 ) اصل : آشيان . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 5 ) اصل : تير . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 6 ) « ن » : مثال اين معنى . ( 7 ) « س » لوس . ( 21 ) در برهان بمعنى بغضب نگاه كننده نيز هست و چشم آغيل نيز همين معنى دارد . ( 22 ) در برهان بمعنى چيزهايى كه درويشان و گدايان از كديه و گدايى جمع كنند نيز آمده است .